امشب به کوی یادتوبااشک خلوت می کنم
ازخیمه ی غم برشبم احساس وحشت میکنم
برروی دیواردلم فکرتوراتابانده ام
برکنج آن یک کوه ژرف ازعاشقی گنجانده ام
داغان داغانم گلم داغانیم سرو سهی ست
بیش وکم امیدمن بر بی قراری منتهی ست
قطعابه شادان بودن ساعت حسادت می کنم
با قه قه تیک تاک آن احساس وحشت می کنم
نبض تمنای تو را تفهیم
... دیدن ادامه ››
رویا کرده ام
رگ های عشقم راکنون درشعرهویداکرده ام
درخامشی های دلت عمرقلم هایم گذشت
زندانیه نت های من موسیقی شورم نگشت
شادی به پرهای دلم بعداز توصدبدرود گفت
مطلق ترین احساس من دردامن حسرت شکفت
اینک به هرکانون غم یک یک عادت می کنم
ازکندی یاسینگی احساس وحشت می کنم