به بهانه اجرای "رد پای صورتی"
لازم میدونم از همراهانی که این خطوط رو مطالعه میکنند یک تقاضا داشته باشم:
در صورت امکان و تمایل این کار رو تماشا کنید و نظراتتون رو در میان بگذارید تا بدونم چه میزان از این کار رضایت داشتید.
ابتدای نمایش پخش تصاویری از مجموعه ی کارتونی پلنگ صورتی انتظار دیدن یک کار نوستالژیک و حداقل در اندازه کار قبلی کارگردان،"تن تن" رو در من بوجود آورد.
پرده ی اول ، داستان نمایش را در دو جمله به تماشاچی اعلام کرد تا از آن به بعد درگیر فهماندن منظور بازی ها و دیالوگها به تماشاچی نباشد. بعد از آن،عملا داستان خاصی برای روایت باقی نماند و همه چیز به بازی های فیزیکی بازیگران محدود شد.بازی هایی که نه تنها بویی از یک نوستالژی جهانی نبرده بودند،بلکه تا حدی نازل شده بود که به شوخی های تئاترهای کمدی خانوادگی برای خلق فضای کمیک دست میزدند. حرکاتی مثل زمین خوردن ها بیجا،افتادن اشیا و شوخی
... دیدن ادامه ››
های کلامی.
(ذکر این نکته را لازم میدانم که قیاس نمایش مذکور با تئاترهای خانوادگی کمدی بمعنی ضعف کارهای کمدی خانودگی نیست.بلکه بیان میدارد که درحالیکه بسیاری از نمایشهای خوب و جوانان مستعد در رویای اجرایی در ایرانشهر بسر میبرند، اختصاص این سالن به این اجرا، حسی بیش از تامل را در انسان برمی انگیزد.نمایش های کمدی خانوادگی اصولا مانند فیلم های گیشه ای هستند که برای اهدا زمان شاد به تماشاگرانشان برپا میشوند و در اندازه خود، قابل تحسینند.)
همچنین باید در نظر داشت زمانیکه شما میخواهید یک داستان اصیل ، فیلم یا رمان مشهور را به نمایش تبدیل کنید، میبایست حساسیت بیشتری در شیوه ی روایی داستان و ارث بری نمایش از موضوع اصلی بخرج بدهید.زیرا نمایش شما پیش از این مخاطبین بسیار زیادی داشته و عملا داستان و شخصیت ها برای بینندگان آشنا خواهند بود.پس باید سعی کرد تا نمایشی درخور ارائه شود، تا وقتی که بینندگان سعی میکنند بین نمایش و آنچه که خود قبلا دیده و یا خوانده اند مقایسه ای داشته باشند، بتوانند نمایش را تا حدی قبول کنند.
شخصیت های بازرس لگوزو و دودو نه تنها ذره ای به پیتر سلرز و یا شخصیت های کارتونی پلنگ صورتی شباهت نداشتند، بلکه میتوانستند خاطرات خوب بیننده را براحتی خراب کنند.
تعویض بیش از حد دکور ها درحالیکه نور نامانوس و زیادی پرده باعث واضحتر شدن تحرکات پشت صحنه میشدند، کاملا زننده بود.این موضوع چندین بار با کلافگی تماشاچیان و اظهار خستگی آنها ازین اتفاق همراه بود.
بازهم شوخی های اضافی فیزیکی ،تکه کلامها و رفتارهای اروتیک زمان بسیار زیادی را بخود اختصاص داده بود و بعنوان چاشنی نمایش لحاظ شده بود که توانست در مورادی خنده های حضار را با خود همراه کند.زمانیکه دیالوگ و داستانی در کار نباشد و اجرا هم هیچ جنبه بصری مناسبی نداشته باشد،زمان طولانی اجرا انتخاب مناسبی نخواهد بود.ولی اینجا نمایش بطرز خسته کننده ای ریتمی کند و زمانی طولانی داشت و در دقایق پایانی، عده ای از بینندگان تمایل بسیاری به پایان یافتن هرچه زودتر اجرا داشتند.
وجود بازیگر هلندی نقش پلنگ صورتی هم گمانه ای را حداقل در ذهن من ایجاد کرد. بخاطر حرکات رقص گونه ی پلنگ صورتی در پرده آخر،حضور بازیگر ایرانی و مخصوصا بانو،میتوانست برای شخص بازیگر و نمایش ایجاد دردسر فراوان و ممیزی کند.بهمین دلیل میتوانم شخصا حضور این بازیگر را اینگونه توجیح کنم.
در پایان میشود گفت این نمایش حتی میتوانست به گروه سنی نوجوانان و کودکان اختصاص یابد و یا لااقل در سالنی دیگر بروی صحنه برود و زمان و سالن به کاری شایسته تر تخصیص یابد.