" New Season "
I'm born in your hands
once upon the yellow fall
when the last leaf strongly stands
on that old tree beside the broken wall
I'm born of a flame
through the fingers of evening sun
do you remember my name?
I'm a part of you in the shape of another one
I'm
... دیدن ادامه ››
born drift in your voice
in the new season of your sweet smile
just to love you and no other choice
like a gipsy that travels across the miles
" فصل نو "
زاده شدم
در دستان تو
روزی از روزهای پاییز زرد
آن هنگام که آخرین برگ با استقامت ایستادگی می کرد
روی آن درخت قدیمی در کنار دیوار فرو ریخته
زاده شدم
از شعله آتش
در میان انگشتان آفتاب بعد از ظهر
آیا مرا به یاد داری؟
من تکه ای از توام در هیبتی دیگر
زاده شدم
محو در آوای تو
در فصلی نو از لبخند شیرینت
تنها برای اینکه عاشقت باشم
و انتخاب دیگری برایم نیست
مانند کولی که باید جاده ها را پشت سر بگذارد!
از: هم شعر انگلیسی و هم ترجمه ش.ک