یک طرف راه های یک طرفه تویی و گاهی منم که نمیرسیم بهم ولی میرویم پا به پای هم,
بدون هیچ برگشتی به ابتدا میرویم تا انتهای هم
کجای این راه بر می گردیم به ابتدا با نیم نگاهی به سیر راه؟
چقدر خسته ایم میان راه ,شاید که قدر ندانستیم روز های حین راه
باید نشست گاهی کنار راه
نظاره کرد عابران درگیره بیراهه را
بایدنشست و مرور کرد هرچه که بود
باید دوباره رفت با کوله باری از یاد مردم نیم راه!
این راه هیچ ندارد جز حسرت پیش
هیچ ندارد جز دلبستگی به هیچ!
آنقدر غرق میشوی به دیروز
... دیدن ادامه ››
ها
که فراموش میکنی از کجا آمدی و به کجا میروی!
هیچ نیست که ببرد تو را به سمت خویش
پشت سر هست ولی راهی نیست و نیست
پشت سر یعنی گذشته ای که میگذرد ولی تو از آن نمیگذری
اینجا یعنی گرفتاری به پیش خویش
مثل دردی که نشات گرفته است از حال گذشته ی خویش
بیمار بیمار ,درگیر درگیر,دچار خویش
باید که رفت به رو به رو
گاهی نمیشود رفت چرا که مانده ای در روز پیش
ایستاده ایم برای آنچه که نبود
هر چه که بود هیچ نیست بهانه ای برای رفتن به پیش!
اینجا یعنی خودم و خودت وهیچ چیز به جز همه!
باید صدا کنم تو را که نمییابمت آدم لعنتی
کجا مانده ای در من که رها نمیشوی هنوز با هیچ لذتی
خفه ام میکند هنوز هوای بی تو و هرچه بدون تو
راهی شو به من که راهی شویم با هم به هم و سر به راه هم
اینجا نمیشه رفت بدون هم
جاری شو در من هوای من